|
تو فرق می کردی واسه با همه
واسه اینه که می مردم واسه تو توی نگاهت یه حس غریبی میگفت که دارم می شم عاشق تو جون منی آخه عمر منی چه جوری بپم میمیرم واسه تو؟ توی چشام که نگاه بکنی میبینی که دارم میشم عاشق تو واسه اینه که می مردم واسه چشمات واسه اینه که میمیرم واسه نگات واسه اینه همه وجودم شده بودی نذار بازم بمونم تو حسرت نگات! ------------------------------------------------------------------------------- چند روز همدم من شده این آهنگ و بس راستی دنیامو می خوام منتقل کنم به این وب لاگ شاید یه روزنوشت بشه امروز:یه خطر بزرگ از بیخ گوشم رد شد!اینکه چی بود بماند. ۸ ام یه امتحان خفن دارم. خیلی گنده چون همون شب قراره تولد بگیرم. هر چی میگم همون ۹ ام می گیرم می گن نه ما نیستیم. کاس اصلآ تولدی نبود. فقط مرگ بود. راستی تبریک میگم که سانحه ی هوایی فقط یک کشته داشت!(خدمت وزیر محترم راه و آقای محمود ا.ن) دیگه اینکه داریم به دربی نزدیک میشیم و نمی تونیم کری بخونیم چون فوتبالمونم سیاسی شده و نتیجه اش معلومه!
زندگیم شده یآس و نا امیدی
هیچ چیزی برام مهم نیست دیگه داشتم به سمت نابودی می رفتم دندون قروچه های هر شبم خوابو از بقیه گرفته بود همه جا خیانت بود سیاهی بود دروغ بود ریا بود تهمت بود فشار خون و سنگ کلیه و قلب کم بود شده بودم یه دیوونه که شبا بیدار بود روزا خواب الان یه مدتیه بهتر شدم یه تغییر باعث شد دیگه عذاب نکشم از چیزایی که اطرافم میدیدم دیگه برام مهم نیست کسی به فکرم باشه بهم خیانت بکنن نکنن باشن نباشن رفت پیش یه روان پزشک گفتم دکتر من دارم داغون میشم ازت خواهش می کنم یه سری قرص بنویس ضد غیرت ضد سیاست ضد عشق ضد حرص ضد هر چیز بد تو این زندگیه خلاصه الان مدتیه که قرص هارو مصرف ی کنم و هر چی مامان بابا از ۱۲۰۰ کیلومتر دورتر به روح تمام رفتگان و جون تمام بازماندگان قسم می دن که نخورم می خورم. یه زندگیه جدید درست کردم که همش خوابه به خوردن هیچ چیزی احتیاج ندارم دستشویی کم می رم حرص اصلآ نمی خورم فقط چند روز تا تولدم مونده اما برام مهم نیست هر سال ذوق و شوق تولد داشتم اما امسال حتی خط موبایلمو عوض کردم تا کسی بهم تبریک نگه این روز نکبت بار رو داداش امیرمم شمارمو نداره دنیای من شده خواب خواب خواب
یادمه تو وب لاگ قبلیم یه نامه نوشتم به سید محمد خاتمی
دیگه ازون وب لاگ خبری نیست.متنه نامه بر می گشت به سال اول ریاست جمهوری ا.ن دقیق یادم نیست چی بود.اما مضمونش یه خواهش بود. ازون و از همه ی سبز های ایران خواسته بودم که برای ریات جمهوری کاندید نشن. من به سبزی رای دادم اما ته دلم نمی خواستم رای بیاره. چون هر کی هر گندی که می زنه باید وایسه و جوابشم بده. الان خوشحالم.که چهار سال دیگه یک دلقکی هست که مارو بازیچه قرار بده و به قول معروف ما فقط نگاش کنیم.آره آقای ا.ن هست. واقعآ خوشحالم که این آقای ا.ن به طور نا مشروع ۴ سال دیگه ایران رو با چاه توالت اشتباه میگیره. خوب خیلی ها هم دلایل خوشحالیشون فرق داره.می دونین می ماسه واسشون. یا مجبورن عقده ها و زشتی هاشون رو پشت یکی از خودشون کریح تر قایم کنند. پ.ن:آقای ا.ن رو همه می شناسین.اسمش رو کامل نمیارم چون وبلاگ نجس میشه.
یه مدتیه دوباره بحث خیانت داره بد جور آزارم می ده. بحث خیانت عوض شده.افراد برای خودشون تعریفای متعددی از خیانت دارن. خیلیا خیانت رو فقط و فقط در رابطه ی ج-ن-س-ی می دونن. اما من تو مدتی که وارد اجتماع شدم خیلی چیزا دیدم که الان به جایی رسیدم که واقعآ نمی تونم به ازدواج فکر هم بکنم. حتی اگه فردی باشه که معشوق من بوده باشه و حتی اگه پاک ترین موجود هم باشه من نمی تونم. چون با این کار ۲ طرف عذاب می کشن. من که به لطف دوستام و تعریف هاشون به هیچ زن و دختری اعتماد ندارم. من خودم حد خیانت رو تو یه نگاه اضافه می دونم دیگه خودتون تا آخرش رو بخونین. این وب لاگ بعد از مدت ها راه اندازی شد و معلوم نیست چی قراره تو بنویسم. شاید مثل بقیه به خاطر رک گویی هام فیلتر شه. کسی نمی دونه.
یه وقتایی ما فکر می کنیم با بچه بازیامون می تونیم خودمون و دیگران رو گول بزنیم.
بتونیم با هر ترفند و فریبی به مقصد برسیم. اولش می خواستم یه مطلب طولانی بنویسم. اما اصلآ مهم نیست.
بعضی ها دوست داشتن رو با اذیت کردن نشون می دن. مثلآ خود من یکی رو که دوست دارم هی کرم میریزم.یعنی بهش تیکه می اندازم. باهاش کل کل می کنم. اما بعضی ها این نشانه ی دوست داشتنشون نیست. نشونه ی یه نوع بیماریه که فقط با عذاب دادن طرف لذت می برن. بی خیال. برای بار دوم تصمیمی گرفتم تو زندگیم و پاش وای می ایستم و کوتاه بیا نیستم. حالا هر کی هر چی می خواد بگه.خدایی خدایی خدایی برام مهم نیست. من یه عمر پشت سرم حرف زدن و نمونش مطلب (بابا این کاره نه ببخشید اون کاره) بود.حالا هی....
این مطلبو همینجوری شروع می کنم بدون هیچ پیش زمینه ای شاید اصلا آخر همین جمله ثبت مطلب رو بزنم.
آخ.چقدر دلم تنگ شده.دلم واست تنگ شده.آره با تو ام.با تو که ۲۳ ساله داری با من زندگی می کنی اما هیچ وقت منو دوست نداشتی.خوب بودی.اما خیلی بهم بدی کردی.آره با خودتم.با تو ام فرییییییییییییییید.چرا اینقدر عوض شدی؟ یکیم به من فرصت استراحت بده.میخوام چشمامو ببندم.وقتی باز کردم دنیا رنگ داشته باشه.می خوام یکی منو درک کنه. اما نه.می خوام غرق بشم.می خوام غرق دنیا بشم.تا دیگه نتونم فکر کنم. می خوام هیچ انرژی واسه فکر کردن نداشته باشم. می خوام زندگیم باشه و خودم هیچ لذتی ازش نبرم. می خوام در اوج غرق شدن تو دنیا هیچ دل بستگی ای نداشته باشم و واقعآ داره همین طور میشه. من دوست دارم به این دنیا بخندم و سر کارش بذارم که فکر کنه کسیه اما به موقعش عطاشو به لقاش ترجیح بدم و برم و بازم بهش بخندم. ادامه داره اما نمی خوام بگم.مگه زوره؟
خیلی وقته وب لاگ جدید زدم و اتفاقآ مشتری های پر و پا قرصی داره.البته با اسم مستعار می نویسم. جون دیگه نمی خوام تو چشم باشم. ولی یه دفعه هوس کردم بیام و باز تو این وب لاگ بنویسم.من فریدی که از هر لحاظ عوض شده. در مورد دخترا نظرم ولی عوض نشده و همچنان یه آنتی دخترم. شاید بازم بیام و بنویسم. کاش زندگی دنده عقب داشت.من پشیمونم. ---------------------------------------------------------------------------------------------------- یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم به تو گفتم بعد ازین واسه هم غریبه ایم!
کی گفته آدما جایز الخطا هستن؟تو نه تنها حق اشتباه کردن نداری بلکه کاریم که نکردی رو روحتم خبر نداره رو میگن:طرف اینکارست یا اون کارست.چه فرقی می کنه؟مهم اینه بی کار نیستی.یا این کاره ای یا اون کاره.حالا تو یا این کاره هستی یا اون کاره یا هیچ کدوم.حالا مهم اینه که بعضیا می گن تو اون کاره ای تو هم نیستی تو چه فکری می کنی؟من چه فکری می کنم؟من می گم طرف خودش هم این کارست هم اون کاره.چه فرقی می کنه کی چی کارست؟مهم اینه ما هر کاره ای باشیم خدا نمی گه آی مردم بندم اینکارست نه اون کارست.
اما یه عده هستن که هم این کارن هم اون کاره و هیچ کی نمیفهمه اما به کسایی که نه اینکارن نه زبونم لال اون کاره تهمت می زنن.
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که بی من روزهارو سر کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من خاطرات رفته را از بر کنی
دلیل اینکه این وب لاگ رو دوباره راه می اندازم فقط حرف دلمه.می خواستم یه وب لاگه دیگه بسازم اما حسش نیست.فعلآ داغونم.فقط یه جا می خوام برم فریاد بزنم خدا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ آخه چرا؟مگه من چقدر تحمل دارم؟چرا هیچ کی حرفمو باور نداره. نه!من با هیچ کی حرف ندارم.با خودتم.خدا مگه من بنده ی بدی بودم؟اگه بودم چقدر گناه کردم که این تاوانشه؟ مگه نباید با تو حرف بزنم؟من بنده ای بودم که فقط تو مشکلاتم یادت بودم؟ اگه آره چون تمام زندگیم شده مشکل. صبر صبر صبر تا کی؟چرا؟مگه من با بقیه فرق می کنم؟دوسم داری؟هوامو داری؟بابا خسته شدم. دیگه نمی خوام تو این دنیای کثیف باشم... |
About![]()
تنها چیزی که توی زندگیم قابل هضم نبوده خیانته!تنها عشق پایدار زندگیم پرسپولیسه.
Home
|